![]() |
![]() |
|
| پوریا فلاح : نویسنده و منتقد ادبی |
|
گل سرخ
وپرده ها بازند . وگلی که سرخ است روی پرده
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:57 توسط پوريا فلاح |
|
|
هی .. مزخرف ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 17:1 توسط پوريا فلاح |
|
|
پک آخر و اینک تو مرده ایی . تو با هر پکی که به من می زدی قسمتی از وجودم را می بلعیدی و باقی را دود می کردی و ان وقت لذتش را فوت می کردی بالا . تو غافل بودی که داشتی مرا ذره ذره به ورطه نابودی می کشاندی . سپس پک آخر را زدی و من ناگذیر لذت نهایی را به توچشاندم . اعتراف می کنم که به سرفه ات انداختم.. اما هیچ گاه نمی پذیرم مغزت را من از کار انداخته م . هرگز. پس بپذیرکه در فنا کردن؛ عمیق ترین پک را تو به من زدی . واینک منصفانه است من ذره ای بیش از تو بمانم روی این سنگ فرش سرد خیابان.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 13:3 توسط پوريا فلاح |
|
|
علت مند، زمان مند و مكان مند!! زمان، صبح ساعت 10:30 دقیقه. و علت روایت این داستان ، مرگ دختری است که من به گمانم می شناسمش. الان ساعت 12 ظهر است و درست ، یک ساعت و نیم است که به صورت این دختر نگاه می کنم. شاید اگر نیم رخش له نشده بود، زودتر به هویت او پی می بردم. هر چند پرونده اش دستم است و مشخصات کامل. از پنج سال پیش که ندیده مش شاید خیلی تغییر نکرده اما با این وضع نمی توانم زیبایی صورتش را همان گونه که بود ببینم . شاید اگر به جای سمت راست ، سمت چپ صورتش له شده بود ، بهتر بود. چرا؟ شايد بخاطر جای آبله سمت راست صورتش : - پوریا تو فکر می کنی؛ خیلی این آبله صورتم را زشت کرده ؟ شانه هایم را بالا انداختم. - پس کرده پس كرده ... به چشمهای میشی رنگ درشتش نگاه کردم . - من گفتم کرده ؟! - نگفتی ... اما ! - اما چی ...؟ - از بی تفاوتیت ... - از بی تفاوتیم چی ؟ - هیچی بگذریم. - نگذریم . می بینی که بی تفاوت نیستم. - باشه ؛ بی تفاوت نیستی . باشه! - اما تو گفتی هستم. - پوریا از تئاتر دیروز خوشت آمد؟ - مده آ - بدم نیامد. شخصیت زن خوب بود. می دانی چشمهاش شبیه تو بود. فقط ... - فقط چی ؟ آها آها ... آبله روی صورتش نداشت. بعد انگشت گذاشت روي گونه اش. - من این را گفتم؟ - نه ... فقط ... ! - فقط چی ؟ - پوریا تو فکر می کنی با فریادهایی که دیروز می زد الان صداش نگرفته ؟ - صداش ؟ - ولش کن! - پوریا ؟ - ها ! - اگه کار گیر آوردی حقوق اولت را ... - حقوق اولم را چی ؟ - ولش کن... - چرا حرفت را کامل نمی زنی . - مهم نیست. - چی مهم نیست ؟ - این که حرفم را کامل نمی زنم. - زویا ! - ها ! - پاچه شلوارت بدجوری ساییده شده. - آره ساییده شده ؛ کمی بلنده ، زیر پام گیر می کند. - تو با آن مشکل داری ؟ - من این را گفتم؟ - نه ! ولی خوب ، ولي خوب ... اصلاً ولش کن . - زویا ! - ها! - باهاش چی کار می کنی؟ - با چی؟ - با آن . - با این ؟ - آره ! - نمی دانم. - سقطه ش می کنیم. - آره سقطه ش مي کنیم! آره سقطه اش مي كنيم ... اما این من هستم که باید سقطه ش کنم ، نه تو. - اما ما قرار بود همیشه با هم باشیم. - اما ما نمی توانیم همیشه با هم باشیم. - چرا ؟ - چون بعضی وقتها نمی شه. - زویا چرا نفست را با آه بیرون می دهی ؟ - ِکی ؟ - همیشه . - نه همیشه . هميشه نه ... - خوب نه همیشه ، بعضی وقتها. - شاید بعضی وقتها. - خوب چرا همان بعضی وقتها ؟ مثل همین آلان! - پوریا ... - زویا ... - پوريا ... - زویا من فردا برای کار می روم تهران . دیدی باز آه کشیدی ! آقای پوریا فلاح ، این همه مرده روی دستمان مانده. شما نشسته اید بالای سر این. - چشم آلان ... کشو را فشار می دهم و در سردخانه را می بندم و چفت را می زنم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 7:40 توسط پوريا فلاح |
|
|
رخت من کنار رختها می نشیند بلند می شود چرخ می زند می رقصد/ بی می رخت ها کنار خیابان راه می روند .. با خطوط درهم و برهم توی هم .. رختها متشکل از چترها ! کلاهها! پالتوها! وها وها وها ومن رخت من کلاه من پالتوی من ومن ومن... و آدمها ومن توی این رختها وبعد روان لابه لای هم ومن هم ومن هم وما هم وماهم که هم کیش و هم نفس وهم راه هم وهم وهم.. وما باز هم مست/ بی می و چقدر رقص این رختها تکراریند / همه جای هم..
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت 23:32 توسط پوريا فلاح |
|
|
امروز صبح پس از سالها عبادت ؛ روي دماغم يك شاخ بزرگ سبز شد! آخ كه امروز پس از تولدم چقدر مي خواستم مثل يك يابو بدوم . البته اشتباه نشه من يك گرگدنم نه يك يابو !!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 22:15 توسط پوريا فلاح |
|
|
آدمهاي شجاع
كر گدن هاي شجاعي مي شوند.
افسوس !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 22:29 توسط پوريا فلاح |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
مجموعه فرهنگی هنری تهران آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1387 بهمن 1386 دی 1386 خرداد 1386 مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
قابيل زنده رود ويكي پديا ماتادور اول شخص مفرد آئورلیانوی اول فرهنگی هنری تهران |
|
RSS
|